فال حافظ روزانه یکشنبه 21 تیر 1405 ، ویژه متولدین فروردین ، غزل حافظ شماره 435
با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي ، تا بي خبر بميرد در درد خودپرستي عاشق شو ار نه روزي کار جهان سر آيد ، ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستي دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم ، با کافران چه کارت گر بت نمي پرستي سلطان من خدا را زلفت شکست ما را ، تا کي کند سياهي چندين درازدستي در گوشه سلامت مستور چون توان بود ، تا نرگس تو با ما گويد رموز مستي آن روز ديده بودم اين فتنه ها که برخاست ، کز سرکشي زماني با ما نمي نشستي
عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ
،
چون برق از اين کشاکش پنداشتي که جستي
تعبیر:
به کارهای گذشته و اعمال خود با تعمق بنگر تا به نقاط ضعف خود پی ببری. خودخواهی را رها کن و مغرور نباش. به هدف خود ایمان بیاور و تردید و دودلی را از خود دور کن. از بروز ناملایمات و مشکلات هراسان نباش و با اراده باش و به خداوند توکل کن.
فال حافظ روزانه یکشنبه 21 تیر 1405 ، ویژه متولدین اردیبهشت ، غزل حافظ شماره 317
فاش مي گويم و از گفته خود دلشادم ، بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق ، که در اين دامگه حادثه چون افتادم من ملک بودم و فردوس برين جايم بود ، آدم آورد در اين دير خراب آبادم سايه طوبي و دلجويي حور و لب حوض ، به هواي سر کوي تو برفت از يادم نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست ، چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم کوکب بخت مرا هيچ منجم نشناخت ، يا رب از مادر گيتي به چه طالع زادم تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق ، هر دم آيد غمي از نو به مبارک بادم مي خورد خون دلم مردمک ديده سزاست ، که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
،
ور نه اين سيل دمادم ببرد بنيادم
تعبیر:
خود را گرفتار غم و محنت می بینی و از روزگار گله و شکایت داری. خود را در عشق شکست خورده می بینی. اینها همه نشانه های یأس است. زندگی به پایان نرسیده است. یأس و ناامیدی را از خود دور کن. پایان شب سیاه، سپیدی روز است.
فال حافظ روزانه یکشنبه 21 تیر 1405 ، ویژه متولدین خرداد ، غزل حافظ شماره 467
زان مي عشق کز او پخته شود هر خامي ، گر چه ماه رمضان است بياور جامي روزها رفت که دست من مسکين نگرفت ، زلف شمشادقدي ساعد سيم اندامي روزه هر چند که مهمان عزيز است اي دل ، صحبتش موهبتي دان و شدن انعامي مرغ زيرک به در خانقه اکنون نپرد ، که نهاده ست به هر مجلس وعظي دامي گله از زاهد بدخو نکنم رسم اين است ، که چو صبحي بدمد در پي اش افتد شامي يار من چون بخرامد به تماشاي چمن ، برسانش ز من اي پيک صبا پيغامي آن حريفي که شب و روز مي صاف کشد ، بود آيا که کند ياد ز دردآشامي
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد
،
کام دشوار به دست آوري از خودکامي
تعبیر:
ایام سختی و مصیبت تمام خواهد شد. در هنگام بلا باید صابر و شکیبا باشی. به سخنان هر کسی گوش فرا نده زیرا ممکن است تو را از هدفی که داری مأیوس و منحرف کنند. از انسان های متظاهر و ریاکار دوری کن اما خودپسند و مغرور هم نباش. واقع بین و عاقل باش.
فال حافظ روزانه یکشنبه 21 تیر 1405 ، ویژه متولدین تیر ، غزل حافظ شماره 63
روي تو کس نديد و هزارت رقيب هست ، در غنچه اي هنوز و صدت عندليب هست گر آمدم به کوي تو چندان غريب نيست ، چون من در آن ديار هزاران غريب هست در عشق خانقاه و خرابات فرق نيست ، هر جا که هست پرتو روي حبيب هست آن جا که کار صومعه را جلوه مي دهند ، ناقوس دير راهب و نام صليب هست عاشق که شد که يار به حالش نظر نکرد ، اي خواجه درد نيست وگرنه طبيب هست
فرياد حافظ اين همه آخر به هرزه نيست
،
هم قصه اي غريب و حديثي عجيب هست
تعبیر:
در راهی که قدم نهاده ای هزاران رقیب داری که باید از میدان به در کنی. احساس غریبی می کنی اما به همین زودی چشمت به جمال یار روشن می شود و همگان برای اینوصل جشن خواهند گرفت. هیچ دردی نیست که درمان نداشته باشد. طبیب درد تو هم رسیدن به یار است.
فال حافظ روزانه یکشنبه 21 تیر 1405 ، ویژه متولدین مرداد ، غزل حافظ شماره 318
مرا مي بيني و هر دم زيادت مي کني دردم ، تو را مي بينم و ميلم زيادت مي شود هر دم به سامانم نمي پرسي نمي دانم چه سر داري ، به درمانم نمي کوشي نمي داني مگر دردم نه راه است اين که بگذاري مرا بر خاک و بگريزي ، گذاري آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم ، که بر خاکم روان گردي به گرد دامنت گردم فرورفت از غم عشقت دمم دم مي دهي تا کي ، دمار از من برآوردي نمي گويي برآوردم شبي دل را به تاريکي ز زلفت باز مي جستم ، رخت مي ديدم و جامي هلالي باز مي خوردم کشيدم در برت ناگاه و شد در تاب گيسويت ، نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم
تو خوش مي باش با حافظ برو گو خصم جان مي ده
،
چو گرمي از تو مي بينم چه باک از خصم دم سردم
تعبیر:
دوستان را فراموش نکن و در هنگام سختی به کمک آنها بشتاب. به خانواده خود بیشتر اهمیت بده چون آنها بهترین یار و یاور تو در هنگام حوادث هستند. تا زمانی که دوستان مشفق داری، از هیچ چیز نترس و به راه خود ادامه بده تا به مقصود برسی.
فال حافظ روزانه یکشنبه 21 تیر 1405 ، ویژه متولدین شهریور ، غزل حافظ شماره 349
دوش سوداي رخش گفتم ز سر بيرون کنم ، گفت کو زنجير تا تدبير اين مجنون کنم قامتش را سرو گفتم سر کشيد از من به خشم ، دوستان از راست مي رنجد نگارم چون کنم نکته ناسنجيده گفتم دلبرا معذور دار ، عشوه اي فرماي تا من طبع را موزون کنم زردرويي مي کشم زان طبع نازک بي گناه ، ساقيا جامي بده تا چهره را گلگون کنم اي نسيم منزل ليلي خدا را تا به کي ، ربع را برهم زنم اطلال را جيحون کنم من که ره بردم به گنج حسن بي پايان دوست ، صد گداي همچو خود را بعد از اين قارون کنم
اي مه صاحب قران از بنده حافظ ياد کن
،
تا دعاي دولت آن حسن روزافزون کنم
تعبیر:
کاری که شروع کرده ای نیمه تمام رها نکن و از ناملایمات زندگی نا امید و مأیوس نباش. به کار خود با دقت و تعمق بیشتر نگاه کن تا نقطه ضعف های خود را پیدا کنی. اگر به مقصود خود هم نرسیدی ناراحت نشو. زندگی فراز و نشیب بسیار دارد. به خداوند توکل کن.
فال حافظ روزانه یکشنبه 21 تیر 1405 ، ویژه متولدین مهر ، غزل حافظ شماره 49
روضه خلد برين خلوت درويشان است ، مايه محتشمي خدمت درويشان است گنج عزلت که طلسمات عجايب دارد ، فتح آن در نظر رحمت درويشان است قصر فردوس که رضوانش به درباني رفت ، منظري از چمن نزهت درويشان است آن چه زر مي شود از پرتو آن قلب سياه ، کيمياييست که در صحبت درويشان است آن که پيشش بنهد تاج تکبر خورشيد ، کبرياييست که در حشمت درويشان است دولتي را که نباشد غم از آسيب زوال ، بي تکلف بشنو دولت درويشان است خسروان قبله حاجات جهانند ولي ، سببش بندگي حضرت درويشان است روي مقصود که شاهان به دعا مي طلبند ، مظهرش آينه طلعت درويشان است از کران تا به کران لشکر ظلم است ولي ، از ازل تا به ابد فرصت درويشان است اي توانگر مفروش اين همه نخوت که تو را ، سر و زر در کنف همت درويشان است گنج قارون که فرو مي شود از قهر هنوز ، خوانده باشي که هم از غيرت درويشان است من غلام نظر آصف عهدم کو را ، صورت خواجگي و سيرت درويشان است
حافظ ار آب حيات ازلي مي خواهي
،
منبعش خاک در خلوت درويشان است
تعبیر:
فریب مال و منال دنیا را نخور و در پی آرزوهای دور و دراز نباش. با قناعت و سادگی زندگی کردن بهتر از زندگی ای است که هر روزش پر از سختی و غم است. تکبر و غرور را رها کن و با ایمان باش.
فال حافظ روزانه یکشنبه 21 تیر 1405 ، ویژه متولدین آبان ، غزل حافظ شماره 69
کس نيست که افتاده آن زلف دوتا نيست ، در رهگذر کيست که دامي ز بلا نيست چون چشم تو دل مي برد از گوشه نشينان ، همراه تو بودن گنه از جانب ما نيست روي تو مگر آينه لطف الهيست ، حقا که چنين است و در اين روي و ريا نيست نرگس طلبد شيوه چشم تو زهي چشم ، مسکين خبرش از سر و در ديده حيا نيست از بهر خدا زلف مپيراي که ما را ، شب نيست که صد عربده با باد صبا نيست بازآي که بي روي تو اي شمع دل افروز ، در بزم حريفان اثر نور و صفا نيست تيمار غريبان اثر ذکر جميل است ، جانا مگر اين قاعده در شهر شما نيست دي مي شد و گفتم صنما عهد به جاي آر ، گفتا غلطي خواجه در اين عهد وفا نيست گر پير مغان مرشد من شد چه تفاوت ، در هيچ سري نيست که سري ز خدا نيست عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت ، با هيچ دلاور سپر تير قضا نيست در صومعه زاهد و در خلوت صوفي ، جز گوشه ابروي تو محراب دعا نيست
اي چنگ فروبرده به خون دل حافظ
،
فکرت مگر از غيرت قرآن و خدا نيست
تعبیر:
زندگی عرصه ی خوشی و غم ها است. از گرفتاری و حوادث روزگار نمیتوان فرار کرد اما میتوان با صبر و تحمل از گرداب حوادث گذشت. دعا کلید آرامش است و امید آرام بخش دلها.
فال حافظ روزانه یکشنبه 21 تیر 1405 ، ویژه متولدین آذر ، غزل حافظ شماره 489
اي در رخ تو پيدا انوار پادشاهي ، در فکرت تو پنهان صد حکمت الهي کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده ، صد چشمه آب حيوان از قطره سياهي بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم ، ملک آن توست و خاتم فرماي هر چه خواهي در حکمت سليمان هر کس که شک نمايد ، بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهي باز ار چه گاه گاهي بر سر نهد کلاهي ، مرغان قاف دانند آيين پادشاهي تيغي که آسمانش از فيض خود دهد آب ، تنها جهان بگيرد بي منت سپاهي کلک تو خوش نويسد در شان يار و اغيار ، تعويذ جان فزايي افسون عمر کاهي اي عنصر تو مخلوق از کيمياي عزت ، و اي دولت تو ايمن از وصمت تباهي ساقي بيار آبي از چشمه خرابات ، تا خرقه ها بشوييم از عجب خانقاهي عمريست پادشاها کز مي تهيست جامم ، اينک ز بنده دعوي و از محتسب گواهي گر پرتوي ز تيغت بر کان و معدن افتد ، ياقوت سرخ رو را بخشند رنگ کاهي دانم دلت ببخشد بر عجز شب نشينان ، گر حال بنده پرسي از باد صبحگاهي جايي که برق عصيان بر آدم صفي زد ، ما را چگونه زيبد دعوي بي گناهي
حافظ چو پادشاهت گه گاه مي برد نام
،
رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهي
تعبیر:
بخت و اقبال و سعادت همراه تو است. به زودی به کام و آرزوی خود می رسی. در هنگام توانایی و سعادت به نیازمندان خدمت کن تا به این وسیله از نعمت های خداوند سپاسگزار باشی. غرور و خودپسندی را از خود دور کن.
فال حافظ روزانه یکشنبه 21 تیر 1405 ، ویژه متولدین دی ، غزل حافظ شماره 106
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد ، وجود نازکت آزرده گزند مباد سلامت همه آفاق در سلامت توست ، به هيچ عارضه شخص تو دردمند مباد جمال صورت و معني ز امن صحت توست ، که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد در اين چمن چو درآيد خزان به يغمايي ، رهش به سرو سهي قامت بلند مباد در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد ، مجال طعنه بدبين و بدپسند مباد هر آن که روي چو ماهت به چشم بد بيند ، بر آتش تو بجز جان او سپند مباد
شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوي
،
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد
تعبیر:
آسوده و مطمئن به انجام کاری که در نظر داری بپرداز زیرا به موفقیت بزرگی دست خواهی یافت. از طعنه ی سرزنش کنندگان و کینه ی دشمنان به زودی خلاص خواهی شد.
فال حافظ روزانه یکشنبه 21 تیر 1405 ، ویژه متولدین بهمن ، غزل حافظ شماره 196
آنان که خاک را به نظر کيميا کنند ، آيا بود که گوشه چشمي به ما کنند دردم نهفته به ز طبيبان مدعي ، باشد که از خزانه غيبم دوا کنند معشوق چون نقاب ز رخ در نمي کشد ، هر کس حکايتي به تصور چرا کنند چون حسن عاقبت نه به رندي و زاهديست ، آن به که کار خود به عنايت رها کنند بي معرفت مباش که در من يزيد عشق ، اهل نظر معامله با آشنا کنند حالي درون پرده بسي فتنه مي رود ، تا آن زمان که پرده برافتد چه ها کنند گر سنگ از اين حديث بنالد عجب مدار ، صاحب دلان حکايت دل خوش ادا کنند مي خور که صد گناه ز اغيار در حجاب ، بهتر ز طاعتي که به روي و ريا کنند پيراهني که آيد از او بوي يوسفم ، ترسم برادران غيورش قبا کنند بگذر به کوي ميکده تا زمره حضور ، اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان ، خير نهان براي رضاي خدا کنند
حافظ دوام وصل ميسر نمي شود
،
شاهان کم التفات به حال گدا کنند
تعبیر:
به دوستان ریاکار و ظاهر الصلاح متکی نباش. هرچه می خواهی از خدا بخواه. دشمنان و حسودان را بشناس و همه ی جوانب کار را بسنج. پس از کسب اطمینان، شروع به کار کن.
فال حافظ روزانه یکشنبه 21 تیر 1405 ، ویژه متولدین اسفند ، غزل حافظ شماره 38
بي مهر رخت روز مرا نور نماندست ، وز عمر مرا جز شب ديجور نماندست هنگام وداع تو ز بس گريه که کردم ، دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست مي رفت خيال تو ز چشم من و مي گفت ، هيهات از اين گوشه که معمور نماندست وصل تو اجل را ز سرم دور همي داشت ، از دولت هجر تو کنون دور نماندست نزديک شد آن دم که رقيب تو بگويد ، دور از رخت اين خسته رنجور نماندست صبر است مرا چاره هجران تو ليکن ، چون صبر توان کرد که مقدور نماندست در هجر تو گر چشم مرا آب روان است ، گو خون جگر ريز که معذور نماندست
حافظ ز غم از گريه نپرداخت به خنده
،
ماتم زده را داعيه سور نماندست
تعبیر:
از دوری عزیزی در رنج و عذابی. با کمی صبر و تحمل دوباره او را خواهی دید. به اطرافیان خود بیشتر توجه کن و گاهی به یاد آنان باش. هیچ غم و اندوهی نیست که عاقبت به شادی و سرور مبدل نشود.